بلاگ

    عباس آقا یکی از آن کلکسیونرهای دوآتشه بود که جمع آوری تمبر را از پدر خود، آقا ابراهیم به ارث برده بود. او آلبوم‌های متعددی از تمبرهای دوران مختلف داشت که همه را در گنجه‌ای قدیمی که میراث مادر مرحومش قمر خانوم بود نگهداری می‌کرد و هر بار یکی از آلبوم‌ها را برای مهمان خود نمایش می‌داد. عباس آقا در حالی که تو چایی خوش‌رنگ شمال را در استکان کمرباریک می‌نوشیدی، در مورد تمبر زیر انگشتش صحبت می‌کرد. تاریخچه‌ی تمبر را با جزئیات کامل و با شور وحرارتی در چشم‌ها و لحن صدا توضیح می‌داد. عباس آقا می‌گفت مادر مرحومش هم مثل پدرش …

ادامه مطلب

  لابد حالا هر کجا که هست دارد با آب و تاب به کسی که کنارش نشسته جریان توپ‌های روسی و ارک تبریز را تعریف می‌کند. نه این که خاطره‌ی دیگری نداشته باشد، تا دل‌تان بخواهد خاطره دارد از هزینه‌های جانی و مالی که برای تاریخ این شهر داده، شهری که مدفونِ تاریخ و اسیر مُردگان است. حتمن دارد از شبِ روزی تعریف می‌کند که قرار بوده دور و برِ ارک تبریز را کمی تر و تمیز کنند تا بلکه به تعبیرِ فقیه شهر که تحت تاثیر تحولات سیاسی- اجتماعی، آرشیتکت هم شده بود “مسجد، مسجد شود”. فقیه آرشیتکتی که در سال‌های بعد دستمایه‌ی جوک …

ادامه مطلب